شعر «داغ وطن» سروده مونا ارشادی فر
شعر «داغ وطن» سروده مونا ارشادی فر، سردبیر سیتنا را بخوانید.
خوش به حالت سهراب
که سروده بودی:
“من به اندازه یک ابر دلم میگیرد وقتی از پنجره میبینم
دختر بالغ همسایه
زیر کمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند”
اگر این بود غمت
چه دلت بی غم بود
از کدامین غم دل گویمت امروز
نفس سنگین است
بدن ایرانم زیر خصم کین است
خوش به حالت سهراب
نیستی این روزها
هیچ نمیدانی از حال وطن
بازگویم احوال
میدانی این روزها
بمب ها میبارند بر سر دخترکان زیبا
بر سر شیر پسرهای وطن
بر سر مادرها
بر سر باباها
آتش اهرمن دیوسرشت
جای باران بهار
میبارد
بر سر ایرانم
بر سر هموطنم
دل من، صبح و شب می ترکد
مرهمی نیست برای غم ما
دختران میناب
ای وای ای وای
بغض دارم سهراب
خفه ام میکند این بغض فروخورده ز غم
آسمان سنگین است
همچو دل های پر از رنج و غم ما
از این حال وطن
خوش به حالت سهراب
می دانم
دل تو طاقت این حال و هوا را نداشت
مادری را دیدم که به دنبال جگرگوشه خود زیر آوار فغان سر میداد
در میان فریاد من از او بشنیدم که مکرر میگفت
طفلکم میترسد چون هوا تاریک است
کودکی را دیدم
که پس از بمباران
مات و مبهوت
به امدادگران زل زده بود
دختری را دیدم
زیر آوار به جامانده ز دژخیم پلید
پی مادر میگشت
پدرش را می جست
دل من از غم او زار گریست
تازه دامادی دیدم
خانه اش ویران بود
نور نومیدی را در نگاهش دیدم
نو عروسش گریان
زیر آوار به دنبال جهازش میگشت
در خبرها دیدم کاخ سعداباد و
چهل ستون ویران شد
نه به چشمان خوابی
نه به دل آرامش
هیچ میدانی سهراب
کاشانتو هم زیر بمباران است
چه بگویم سهراب
اگر امروز را می دیدی
حتم دارم میگفتی
که دلت می ترکد
که دلت تاب نمیاورد این روزها را
مرهمی نیست برای غممان
غممان جانکاه است
دردمان جانفرساست
آرزویم این است
که دمد صبح سپید
و به اتمام رسد جنگ پلید
کوچه و برزن این خاک شود پر ز شعف
پر شود دامن ایران ز گل و بوی چمن
آرزویم این است کاش همچون پیشین
دختران فقه بخوانند به زیر نارون
آرزویم این است.....
مونا ارشادی فر
۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاهها
کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار
صد مُلکِ سلیمانم در زیرِ نگین باشد
حال دل - تان نیکو، طبعتان سرشار از شعر، شادی و شعف
بالاخره داره زحمت میکشه
بعضیا انگار ارث باباشونو طلب دارن
جای جای تن وجانم خون،خون کسان رنگ تر
چشم تان روشن اگر چشم و دلتنان شد روشن
چشم ما غربتیان تیره و تار ،چشم کسان روشن تر
یهویی گفتم این کاره نیستم...
به امید آزادی و صلح
اگه منظورتون مرحوم مسعود ارشادی فر هست
ایشان عموی بنده بودند
همین که سالماند خدا رو شکر
قرار شده دولت یه کارایی بکنه
اگر پرتالی تشکیل بدن برای ثبتنام خسارت دیدگان
فعلا که خبری نیست البته
نبینم غم بشینه رو چهره، به امید روزای خوب 🙋
افزودن دیدگاه جدید