پژوهش در سایه ناپایداری ارتباطات؛ نگاهی از درون دانشگاه
در روایت یک دانشجوی دکتری هوش مصنوعی، پیرامون تاثیر قطعی و اختلال هفته های اخیر اینترنت بر حوزه دانشگاهی آمده است: چند هفته محدودیت اینترنت شاید در ظاهر کوتاه باشد، اما وقتی پژوهشگری نتواند بهموقع به منابع، ابزارها یا همکاریهای علمی دسترسی داشته باشد، عملاً از ریتم تحولات جهانی عقب میماند.
به گزارش سیتنا، امیررضا فاتح، دانشجوی دکتری هوش مصنوعی و رباتیکز دانشگاه علم و صنعت ایران در یادداشت ارسالی برای این رسانه آورده است:
بهعنوان یک دانشجوی دکتری در حوزه هوش مصنوعی، همیشه تصور میکردم بزرگترین چالش مسیر پژوهش، پیچیدگی مفاهیم علمی، رقابت فشرده جهانی یا دشواری انتشار مقاله در مجلات معتبر است، اما تجربه هفته های اخیر نشان داد که گاهی مسئلهای بنیادیتر میتواند کل این مسیر را تحت تأثیر قرار دهد: «دسترسی پایدار به اینترنت».
در بسیاری از رشتههای مهندسی شاید بتوان بخشی از کار را بهصورت آفلاین پیش برد، اما هوش مصنوعی ذاتاً یک علم متصل به جهان است. پژوهشگر این حوزه بدون ارتباط مداوم با جریان بینالمللی دانش، عملاً در یک آزمایشگاه بسته کار میکند؛ آزمایشگاهی که هر روز فاصلهاش با مرزهای فناوری بیشتر میشود.
اختلالات اخیر اینترنت، صرفنظر از چرایی آن، این واقعیت را به شکل ملموسی برای جامعه دانشگاهی آشکار کرد که زیرساخت ارتباطی دیگر یک امکان جانبی نیست، بلکه ستون اصلی تولید علم است.
توقف ناگهانی پژوهشها؛ هزینهای که دیده نمیشود
در روزهای قطعی اینترنت، بسیاری از پروژههای تحقیقاتی ناگهان متوقف شدند. مدلهایی که باید روزها یا هفتهها آموزش میدیدند از کار افتادند، دسترسی به دیتاستها و مخازن کد ممکن نبود و حتی سادهترین تعاملات علمی از ارسال ایمیل گرفته تا شرکت در جلسات پژوهشی، با دشواری همراه شدند.
آنچه کمتر به چشم میآید، هزینه پنهان این وقفههاست. پژوهش فقط مجموعهای از فایلها و کدها نیست؛ حاصل زمان، تمرکز و تداوم ذهنی پژوهشگر است. وقتی این پیوستگی شکسته میشود، بازگشت به همان نقطه همیشه آسان نیست. گاهی یک وقفه کوتاه میتواند برنامه چندماهه را به عقب براند.
در حوزه یادگیری ماشین، زمان اهمیت مضاعفی دارد. ممکن است یک آزمایش به چندین بار تکرار نیاز داشته باشد یا تنظیم یک مدل هفتهها طول بکشد. از دست رفتن این چرخه، صرفاً به معنای تأخیر نیست؛ بلکه گاهی به معنای از دست دادن فرصت علمی است.
اینترنت وصل شد، اما نه به صورت پایدار!
با بازگشت تدریجی ارتباطات، انتظار میرفت شرایط به حالت عادی نزدیک شود، اما تجربه روزمره بسیاری از دانشجویان و اساتید نشان میدهد که هنوز فاصله محسوسی با یک اتصال قابل اتکا وجود دارد. کندی، ناپایداری، دشواری در دسترسی به برخی سرویسها و اختلالهای پیشبینیناپذیر، برنامهریزی پژوهشی را مختل کرده است.
مسئله فقط سرعت نیست؛ مسئله قابلیت اعتماد است! پژوهشگری که نمیداند آیا فردا هم به ابزارهای علمی خود دسترسی خواهد داشت یا نه، چگونه میتواند برای یک پروژه بلندمدت برنامهریزی کند؟ زیرساخت علمی، بیش از هر چیز، به ثبات نیاز دارد.
افزایش شکاف علمی با جهان
در بازهای که دسترسی پژوهشگران به بسیاری از ابزارهای علمی با اختلال همراه بود، جریان جهانی هوش مصنوعی حتی برای لحظهای متوقف نشد. مدلهای جدید معرفی شدند، استانداردهای تازه شکل گرفت و مرزهای فناوری بار دیگر جابهجا شد. واقعیت علم مدرن این است که رقابت در آن نه فصلی است و نه قابل توقف؛ هر مکث ناخواسته میتواند به از دست رفتن موقعیتهایی منجر شود که بازسازی آنها زمانبر خواهد بود.
شکاف علمی معمولاً با یک اتفاق بزرگ ایجاد نمیشود، بلکه از انباشته شدن فاصلههای کوچک شکل میگیرد. چند هفته محدودیت اینترنت شاید در ظاهر کوتاه باشد، اما وقتی پژوهشگری نتواند بهموقع به منابع، ابزارها یا همکاریهای علمی دسترسی داشته باشد، عملاً از ریتم تحولات جهانی عقب میماند. دانشگاه برای آنکه نقش پیشران نوآوری را حفظ کند، بیش از هر چیز به اتصال پایدار به شبکه زنده دانش نیاز دارد؛ اتصالی که جایگزینپذیر نیست.
اثر روانی اختلالها؛ فراتر از یک مشکل فنی
پیامد این وضعیت فقط فنی یا آموزشی نیست؛ بُعد ذهنی آن شاید عمیقتر باشد. پژوهشگر برای حرکت در مسیرهای علمیِ پرریسک، به حداقلی از ثبات نیاز دارد. وقتی این ثبات تضعیف میشود، ناخودآگاه افق تصمیمگیریها کوتاهتر میشود و پروژههای جسورانه جای خود را به انتخابهای کمریسکتر میدهند.
نگرانی اصلی جایی شکل میگیرد که نااطمینانی به بخشی از تجربه زیسته دانشگاهی تبدیل شود. در چنین فضایی، برنامهریزی بلندمدت دشوارتر میشود و این پرسش آرامآرام پررنگتر میگردد که آیا میتوان آینده حرفهای را بر بستری پیشبینیپذیر بنا کرد یا نه. برای نسل جوان دانشگاهی که در حساسترین نقطه انتخاب مسیر قرار دارد، این تردیدها صرفاً یک دغدغه شخصی نیست، بلکه عاملی تعیینکننده در تصمیمهای بزرگ آینده است.
مهاجرت نخبگان؛ تصمیمی که ناگهانی گرفته نمیشود
در گفتوگوهای روزمره دانشگاه، موضوع ادامه مسیر علمی در خارج از کشور دیگر یک بحث حاشیهای نیست؛ به تدریج به یکی از گزینههای جدی پیش روی بسیاری از دانشجویان تبدیل شده است. این تصمیمها معمولاً ناگهانی گرفته نمیشوند، بلکه نتیجه انباشته شدن تجربههایی هستند که در آن پژوهشگر بارها با موانع پیشبینی نشده روبهرو شده است.
نخبه علمی بیش از هر چیز به «امکان کار کردن» نیاز دارد؛ به محیطی که در آن بتواند با تمرکز پژوهش کند، برنامهریزی بلندمدت داشته باشد و مطمئن باشد ابزارهای حرفهایاش ناگهان از دسترس خارج نمیشوند. وقتی این اطمینان تضعیف شود، مسئله فقط کند شدن یک پروژه نیست؛ احساس فرسایش تدریجی شکل میگیرد فرسایشی که انگیزه را هدفمیگیرد.
نگرانی اصلی آنجاست که مهاجرت نخبگان معمولاً زمانی جدی میشود که هنوز نشانههای آن کاملاً آشکار نشده است. خروج سرمایه انسانی شبیه یک شوک ناگهانی نیست؛ بیشتر به جریانی آرام میماند که اگر به موقع دیده نشود، جبران آن بسیار دشوار خواهد بود. تربیت یک پژوهشگر سالها زمان و هزینه میطلبد، اما از دست دادنش ممکن است تنها با چند تصمیم فردی رقم بخورد.
آیندهای که با هوش مصنوعی تعریف میشود
جهان وارد دورهای شده که بسیاری از تحلیلگران از آن بهعنوان «رقابت بزرگ فناوری» یاد میکنند؛ رقابتی که محور اصلی آن هوش مصنوعی است. شاید واژه «جنگ» برای توصیف این فضا اغراقآمیز به نظر برسد، اما واقعیت این است که کشورها با سرعتی کمسابقه در حال سرمایهگذاری، جذب استعداد و توسعه زیرساختهای این حوزه هستند. در چنین میدانی، توقف حتی کوتاهمدت میتواند به معنای واگذار کردن موقعیتها باشد.
دانشگاهها قرار بود اتاق فرمان این حرکت باشند؛ جایی که فناوریهای آینده نه فقط مصرف، بلکه طراحی شوند. اما برای حرکت در مرزهای دانش، حداقلی از ثبات زیرساختی ضروری است. پژوهشگری که هنوز نگران دسترسی به ابزارهای پایه علمی است، چگونه میتواند در رقابتی شرکت کند که هر روز استانداردهایش بالاتر میرود؟
مسئله نگرانکننده فقط محدودیتهای مقطعی نیست؛ خطر اصلی زمانی آغاز میشود که این وضعیت به شرایط قابل انتظار تبدیل شود. علم با نااطمینانی مزمن سازگار نیست. کاهش تدریجی سرعت دانشگاه شاید در کوتاهمدت محسوس نباشد، اما در رقابت جهانی، فاصلهها معمولاً زمانی دیده میشوند که جبرانشان بسیار پرهزینه شده است.
هوش مصنوعی آینده اقتصاد، صنعت و حتی توازن قدرت را شکل خواهد داد. پرسش اساسی این نیست که این آینده از راه میرسد یا نه؛ پرسش این است که ما در شکل دادن به آن چه سهمی خواهیم داشت.
یک دغدغه صریح اما دلسوزانه
طرح این موضوعات بیش از آنکه انتقاد باشد، تلاشی برای دیده شدن یک نگرانی واقعی است. زیرساخت ارتباطی برای دانشگاه دیگر یک امکان رفاهی محسوب نمیشود؛ همانقدر حیاتی است که برق برای یک کارخانه. بدون آن، چرخه تولید علم کند میشود حتی اگر همه عناصر دیگر فراهم باشند.
آنچه جامعه دانشگاهی را نگران میکند، فقط امروز نیست؛ بلکه قابل پیشبینی نبودن فرداست. پژوهش بر پایه تداوم شکل میگیرد، نه وقفه. اگر قرار باشد هر اختلال، برنامهریزیهای علمی را از نو تعریف کند، طبیعی است که افقهای بلندمدت جای خود را به تصمیمهای کوتاهمدت بدهند.
شاید مهمترین دغدغه این باشد که عادت کردن به این شرایط، خطرناکتر از خود آن است. دانشگاه زمانی میتواند نقش تاریخی خود را ایفا کند که با اطمینان حرکت کند، نه با تردید.
واقعیت ساده است که علم را نمیتوان پشت دیوارهای محدود نگه داشت و انتظار داشت همزمان در خط مقدم فناوری بایستیم.
جمعبندی؛ انتخابی که آینده را شکل میدهد
اختلالهای اخیر شاید در زمان کوتاهی رخ داده باشند، اما پرسشی بلندمدت را پیش روی ما میگذارند: میخواهیم در آینده فناوری صرفاً مصرفکننده باشیم یا نقشآفرین؟
پاسخ به این پرسش، تا حد زیادی به تصمیمهایی وابسته است که درباره زیرساختهای علمی امروز گرفته میشود. حفظ انگیزه پژوهشگران، جلوگیری از فاصله گرفتن از مرزهای دانش، و نگهداشتن سرمایه انسانی، همگی نیازمند محیطی باثبات و قابل پیشبینی است.
امید آن است که با تقویت این بسترها، دانشگاه بتواند جایگاهی را که شایسته آن است یعنی سکانداری حرکت به سوی آیندهای مبتنی بر دانش و هوش مصنوعی، بهطور کامل ایفا کند. زیرا در رقابت فردا، کشورهایی موفقتر خواهند بود که از امروز، مسیر علم را هموارتر کرده باشند.
انتهای پیام
دیدگاهها
افزودن دیدگاه جدید