گامی محتاطانه به سوی اینترنت جهانی؛ از بازگشایی تدریجی و مرحله ای تا دسترسی حداکثری
بازتاب صدای کاربران سیتنا درباره نحوه بازگشایی تدریجی اینترنت، نشانهای از توجه به مطالبات عمومی در کنار ملاحظات امنیتی است تا پس از بیش از شش هفته قطعی اینترنت بین الملل، زمینه دسترسی کاربران به سایت های مورد نیاز در مرحله نخست و دسترسی کامل به اینترنت جهانی در مراحل بعدی فراهم شود.
به گزارش سیتنا، در روزهایی که دسترسی به اینترنت بینالملل به یکی از مهمترین مطالبات کاربران تبدیل شده، انعکاس دیدگاهها و پیشنهادهای مطرحشده از سوی کاربران سیتنا به مسئولان ذیربط، میتواند نقطه عطفی در روند تصمیمگیریها باشد.
آنچه در این میان اهمیت دارد، حرکت به سمت بازگشایی تدریجی و مرحلهای اینترنت، بر اساس چارچوبهایی است که هم دغدغههای امنیتی را در نظر بگیرد و هم پاسخگوی نیازهای روزمره و حرفهای کاربران باشد.
بیتردید، رویکرد مرحلهای در بازگشایی اینترنت میتواند به عنوان راهکاری میانه، ضمن کاهش نگرانیهای موجود، زمینه را برای بازگشت اعتماد کاربران فراهم کند. در این مسیر، شفافیت در اطلاعرسانی و توجه به بازخوردهای جامعه، نقش تعیینکنندهای در موفقیت این سیاست خواهد داشت.
اکنون که صدای کاربران به گوش مسئولان رسیده، انتظار میرود با در نظر گرفتن تمامی ملاحظات امنیتی، گامهای عملیتری برای افزایش دسترسی به اینترنت جهانی برداشته شود؛ گامهایی که نهتنها پاسخگوی نیازهای ارتباطی و اقتصادی است، بلکه میتواند به تقویت جریان اطلاعات کمک کند.
انتهای پیام
دیدگاهها
یه موجی اومد و تموم شد
خبرگزاری ها نباید بذارن مسوولین این موضوع رو پشت گوش بندازن انگار که یک موضوع بی اهمیته
من یه دخترم و خرج خودم رو درمیارم اما خیلی از افراد دارن خرج زن و بچه میدن، اجاره میدن، کم آوردن. تازه اتصال تدریجی هم شروع بشه زمان میبره تا درآمد ها به شکل قبل دربیاد.
تا هفته گذشته میترسیدم زیر ساخت ها رو بزنن و برق و اینترنت نداشته باشیم
الان از بی توجهی مسوولین و آینده ی نامعلوم اینترنت میترسیم!
«امشب وصل خواهیم شد.»
ابتدا با خندههای تلخ گفته میشد، سپس با تمسخر، آنگاه با خستگی جانفرسا، و سرانجام در سکوتی سنگین که حتی ارزش ادا کردنش را از دست داده بود.
پیرمرد دکهدار، هر شب در ساعت معین، چراغ کوچکش را خاموش میکرد و زیر لب زمزمه مینمود:
«امشب نه... اما بیگمان شبی خواهد رسید که خواهیم وصل شد.»
جوانان او را به ریشخند میگرفتند: «تو که از درخت ارغوان هم پیرتری، هنوز در انتظار؟»
او تنها لبخندی تلخ میزد و در تاریکی فرو میرفت.
تا آن شب سرد، هنگامی که آسمان چون پردهای سیاه و بیستاره بر شهر آویخته بود و بارانِ نمنم، نه خیس میکرد و نه آرام میگذاشت؛ تنها آزار میداد.
نزدیک یک و نیم بامداد بود.
ناگهان فریادی تیز، چون تیغ بر پردهی سکوت کشیده شد.
پس از آن، صدای شکستن شیشهها، چون نالهی هزاران روح بیدار.
ترقهها ترکیدند، موتورها غرشکنان آمدند، و خیابان از خواب گران برخاست.
مردم از پشت پنجرهها سر برآوردند.
برخی گوشی به دست گرفتند، برخی درها را قفل کردند و چراغها را خاموش.
اما بیشتر، تنها ایستادند؛ چون این بار، دیگر پرسشی در کار نبود.
پیرمرد، همان که دههها چراغ را به هنگام خاموش میکرد،
این بار چراغ را افروخته گذاشت.
پشت پیشخوان ایستاد، سیگاری بر لب نهاد و به خیابان نگریست.
اشکی در چشمانش حلقه زد، اما فرو نریخت.
تنها زیر لب، چون دعایی که سرانجام مستجاب شده، گفت:
«بالاخره... وصل شدیم.»
و در آن لحظه، کوچهها برای نخستین بار پس از چندین دهه،
تاریخ، آن شبی که دیگر کسی در انتظارش نبود،
درِ خانه را کوبید.
و دیگر هیچ زبانی نگفت: «هرگز نخواهیم وصل شد.»
چون وصل شده بودند.
و شب، حماسهای شد که نسلها در گوش فرزندان باز خواهند گفت.
ادمین تایید کن از بی اینترنتی نویسنده و روانپریش شدم
بخدا من مملکتمو خیلی دوست دارم و جونمم براش میدم غلط میکنه هر دشمن بیگانه از جمله اسرائیل و امریکا بهش تجاوز کنه و تاخرش ایستادیم ولی خواهشا پیام ما رو به مسئولین برسونید همین مردم که پشت شما رو خالی نکردن الان هم انتظار دارن که شما درکشون کنید و اینترنت خیلی زود وصل کنید تا کشب کار میردم اسیب بیش از این نبینه این حق طبیعی مردم ماست لطفا لجبازی نکنید
Pagination
افزودن دیدگاه جدید