رویای ناتمام ۱۴۸ کودک مینابی زیر آتش موشک
میناب، شهری که صدای بازی کودکان در کوچه هایش می پیچید، صبح روز گذشته در سوگی عمیق فرو رفت؛ ۱۴۸ دختر کوچک به همراه برخی معلمان و والدینشان، قربانی حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی به دبستانی شدند که مامن رویاها و لبخندهایشان بود.
به گزارش سیتنا از ایرنا، صبحی آرام در حال آغاز بود، اما آسمان میناب ناگهان تیره شد؛ صدای مهیب انفجار، دیوارهای دبستانی را لرزاند که دیروز با شعر، دعا و خنده پر شده بود، کودکانی که هنوز نوشتن را بهسختی یاد گرفته بودند در لحظهای کوتاه، از دنیا بریدند و به ملکوت پیوستند.
بوی دود و خاک با عطر مداد رنگیها در هم آمیخته و دفترهای مشق، در میان آوار جان میدهند.
دانش آموزانی که دیروز با شعف و خنده به کلاس رفتند حالا تنها سکوت سهمشان شده است، در حیاط مدرسه شجره طیبه میناب، صندلیهای کوچک به خاک آغشتهاند و دفترچههایی که در باد ورق میخورند.
میناب در ماتمی سنگین فرو رفته است؛ صدای شیون مادران از کوچههای خاکی شهر به آسمان رسیده و دل هر انسانی را میلرزاند.
بیمارستان میناب، لبریز از پیکرهای کوچک پارچهپیچشده است؛ پدران، بیصدا کنار در ایستادهاند، گویی میان بیداری و کابوس ماندهاند.
مادران، با چادرهای خاکی، پیکرهای سبک فرزندانشان را در آغوش میگیرند و آرام لالایی میخوانند؛ این لالاییها، زمزمه بیپایان رنج است؛ سوگی که تاریخ فراموش نخواهد کرد.
میناب امروز در میان آتش و اشک ایستاده اما تسلیم نشده است؛ در کنار خرابههای دبستان دخترانه، مردان و زنان شهر جمع شدهاند، شمع روشن میکنند، دعا میخوانند و عهد میبندند که یاد این فرشتگان کوچک را زنده نگه دارند.
کودکان شهر، با چشمانی پر از اشک و اندوه با سکوت، به عکس دوستانشان خیرهاند؛ دنیا برایشان دیگر رنگی ندارد، اما در نگاهشان هنوز جرقهای از مقاومت و امید میدرخشد.
وجدان جهانی اگر بیدار است، باید صدای میناب را بشنود؛ صدایی که از میان آوار، از دل خاک، از گلهای پرپر گلدانهای کوچک برمیخیزد و فریاد میزند: «کودکان، سلاح نبودند و لبخندشان، تهدید نبود».
فرشتگان کوچک مینابی به آسمان رفتند تا در آغوش امن خدا، رویاهای ناتمامشان را ادامه دهند.
انتهای پیام
افزودن دیدگاه جدید