هوش مصنوعی چه زمانی به خودآگاهی می رسد؟
بحث درباره امکان شکلگیری خودآگاهی در هوش مصنوعی حتی پیش از همهگیر شدن «چتباتها» ذهن پژوهشگران، فیلسوفان و هنرمندان را به خود مشغول کرده بود.
به گزارش سیتنا، بحث درباره امکان شکلگیری خودآگاهی در هوش مصنوعی حتی پیش از همهگیر شدن «چتباتها» ذهن پژوهشگران، فیلسوفان، و هنرمندان را به خود مشغول کرده بود. گروهی متشکل از 19 متخصص در علوم کامپیوتر، علوم اعصاب، و فلسفه کوشیدهاند این پرسش دیرینه را از حالت انتزاعی خارج کنند و آن را به چارچوبی آزمونپذیر نزدیک سازند.
حاصل کار آنها فهرستی از معیارهاست که میتواند نشان دهد یک مدل هوش مصنوعی تا چه اندازه به آنچه «آگاهی» نامیده میشود نزدیک شده است. این آزمونی قطعی نیست، بلکه بهمثابه نقطه آغازی برای گفتوگویی دقیقتر و علمیتر عمل میکند.
این چارچوب بر 14 معیار استوار است که از نظریههای مختلف آگاهی استخراج شدهاند. مفاهیمی مانند جهتدهی توجه، پیشبینیگری بر پایه تجربه پیشین، عاملیت در تصمیمگیری، و حتی نوعی «بدنمندی»—چه فیزیکی و چه مجازی—در این معیارها لحاظ شده است.
برخی از این نظریهها بر پردازش بازگشتی و حلقههای بازخورد ذهنی تأکید دارند، برخی دیگر آگاهی را همچون صحنهای مرکزی میبینند که اطلاعات گوناگون در آن هماهنگ میشود، و گروهی نیز بر توانایی ذهن در آگاهی از افکار خود یا «اندیشیدن درباره اندیشیدن» تمرکز میکنند.
ارزیابی مدلهای کنونی هوش مصنوعی نشان میدهد که هیچیک به همه این 14 ویژگی نزدیک نشدهاند. تنها تعداد محدودی توانستهاند چند معیار را همزمان برآورده کنند، و آن هم اغلب در حوزههایی که مستقیماً با هدف طراحی آنها مرتبط بوده است.
برای مثال، مدلهای تولید تصویر در برخی جنبههای پردازش بازگشتی عملکرد بهتری دارند. این تفاوتها نشان میدهد که ساختار و هدف طراحی هر مدل تعیین میکند کدام جنبههای شبهآگاهی در آن برجسته شود.
این تلاش صرفاً معطوف به آینده هوش مصنوعی نیست و چنین چارچوبهایی میتوانند به فهم بهتر مغز انسان نیز کمک کنند. امروزه هوش مصنوعی در تحلیل دادههای تصویربرداری مغزی، طراحی ابزارهای نورومدولاسیون و تشخیص زودهنگام بیماریهایی مانند آلزایمر نقش فزایندهای دارد. از این منظر، پرسش از آگاهی ماشین نه فقط یک کنجکاوی فلسفی، بلکه مسیری دوطرفه است که هم مرزهای فناوری را میسنجد و هم درک ما را از ذهن انسان عمیقتر میکند.
انتهای پیام
افزودن دیدگاه جدید