کدخبر :252082 پرینت
18 آذر 1399 - 10:01

آزار شیطانی نازنین هفت ساله در خانه مادر بزرگ

مادر شاغل جایی امن تر از منزل مادربزرگ جایی را نمی شناخت تا فرزندش را موقع رفتن به محل کار آنجا بسپارد.اما دختر بچه 7 ساله حتی در منزل مادربزرگ هم از آسیب در امان نماند و مورد آزار شیطانی قرار گرفت. در این گزارش آسیب شناسی این حادثه را از زبان کارشناس روانشناسی بخوانید.

متن خبر
به گزارش رکنا، راضیه پله های کلانتری ابوسعید را دو تا یکی طی کرده بود.صورتش از عرق خیس بود و لب هایش سفید شده بود. از یکی دو سرباز چیزهایی پرسید. آنها با دست اتاق رئیس کلانتری را به او نشان دادند.اتاقی که پشت یک در شیشه ای بود.
 
زن جوان بدون رعایت نوبت وارد اتاق شد. سرباز می خواست جلوی او را بگیرد. اما انگار حضورش برای راضیه نامرئی بود.
 
وارد اتاق رئیس کلانتری شد و همانطور که نفس نفس می زد، در چند جمله کل ماجرایی را که او را اینطور آشفته کرده بود تعریف کرد. رئیس کلانتری از او خواست قبل از هر اقدامی سراغ واحد مددکاری برود.
 
راضیه روبروی سرگرد مهناز افشنگ نشست و زیر گریه زد. همه ماجرا همین بود که دختر 7 ساله اش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. اما سرگرد افشنگ کمی صبر کرد تا مادر جوان آرام بگیرد. صورتش را با دست پوشانده بود و گریه امانش نمی داد. اما بعد از اینکه کمی آب برای او ریختند و آرامش کردند، سعی کرد بغضش را فرو بخورد و گفت: «چند روزی بود که حال دختر 7 ساله ام به نام نازنین خوب نبود. بهانه گیر و زودرنج شده بود. با هر بهانه ای می زد زیر گریه و خلاصه این را به شما بگویم که من مادر می فهمیدم که او همان نازنین همیشگی نیست.»
 
او در ادامه گفت: «من در یک اداره کار می کنم و باید هر روز ساعت 8 صبح ساعت بزنم. اما چند روزی بود که موقع رفتن به سر کار، نازنین به حدی گریه می کرد و مانع من می شد که دیر به اداره می رسیدم. تمام حرفش هم همین بود که می گفت دلش نمی خواهد به خانه مادرهمسرم برود. دست من را می گرفت و با التماس از من می خواست او را به خانه مادربزرگش نبرم. حتی وقتی اصرار من را می دید، شروع می کرد به جیغ و گریه. برای همین چند روزی بود که خواهر من از راه دور به خانه ما آمده بود تا موقع رفتن من به سر کار مراقب نازنین باشد.»
 
مادر نازنین مستاصل شده بود. خواهرش دیگر نمی توانست بیشتر از این در خانه شان بماند. نازنین هم پایش را در یک کفش کرده بود و می گفت خانه مادربزرگش نمی رود: «یک شب دخترم را در آغوش گرفتم و از او خواستم با من حرف بزند. فکر می کردم دوری از من او را حساس کرده است. به هر چیزی فکر می کردم جز چیزی که شنیدم.»
 
نازنین همان شب به مادرش گفت که در خانه مادربزرگش مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. مادر شوکه بود و می خواست از فردی که دخترش را مورد آزار و اذیت قرار داده بود شکایت کند.
 
مادر نازنین در ادامه به سرگرد افشنگ گفت: «یکی از اقوام همسرم آن روز مهمان خانه مادرشوهر من بود. او مردی میانسال و مورد احترام همه خانواده است. باورم نمی شود که او به دخترم تعرض کرده باشد. اما نازنین به من گفت وقتی ظهر در خانه مادربزرگش بوده، مادربزرگ مشغول آماده کردن ناهار می شود و همان موقع آن مهمان میانسال نازنین را در گوشه یکی از اتاق های خانه مورد آزار و اذیت قرار می دهد.»
 
او در ادامه گفت: «من و همسرم وقتی موضوع را فهمیدیم نزدیک بود از ناراحتی سکته کنیم. همسرم بدون هیچ تاملی سوار ماشین شد و راهی منزل آن مرد شد که در شهر دیگری است. من هم همراهش رفتم. در میان راه از شدت ناراحتی به یکی از آشنایان که وکیل است زنگ زدم و او من و همسرم را متقاعد کرد که به خانه آن فرد نرویم. برای همین از میان راه بازگشتیم و تصمیم به شکایت از او گرفتم. شک ندارم اگر پای ما به خانه او می رسیدهمسرم آن مرد را به قتل می رساند.»
 
سرگرد مهناز افشنگ، مشاور مرکز مشاوره کمیل واقع در سرکلانتری هشتم؛ کلانتری 112 ابو سعید؛ بعد از آرام کردن مادر نازنین به او توصیه هایی کرد که در این مورد اینطور توضیح داد: «در این مورد در اولین قدم باید موضوع به صورت کاملا محرمانه و خصوصی‌ در خانواده مطرح شود. آنچه والدین کودک باید به آن توجه داشته باشند این است که این موضوع اصلا نباید بارها جلوی کودک مطرح شود. حتی در مراحل شکایت و دادسرا و دادگاه هم حتی الامکان باید نیاز به حضور مکرر کودک و توضیح مکرر او برای مقامات قضایی نباشد. چرا که هر قدر کودک به عمق فاجعه و قبح آن واقف شود تاثیر منفی بیشتری بر روح و روان او گذاشته می شود. به طور مثال در قدیم که کودکان در مورد آزارهای جنسی اطلاعی نداشتند، از لحاظ روحی هم آسیب کمتری می دیدند. اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که در آموزش مسائل جنسی بیش از اندازه احتیاط کنیم که کودک در مواجهه با آزار جنسی نداند که چه کند.به عنوان مثال در همین مورد، نازنین باید می دانست که اگر فردی قصد داشت به اندام های خصوصی او دست بزند باید با صدای بلند اعتراض می کرد و از افراد حاضر در خانه کمک می خواست. وقتی کودک در مورد مسائل جنسی ناآگاه باشد در مواجهه با آن شوکه و تسلیم می شود. اطلاعات لازم باید در اختیار بچه ها قرار گیرد.نه بیش از اندازه و افراطی و نه آن قدر کم که کودک نداند چه کند.»
 
سرگرد افشنگ در ادامه گفت: «غالبا آزار دهنده های جنسی با ایجاد ترس و تهدید در کودک به نیت پلید خود می رسند.همین بیش از هرچیزی در کودک احساس اضطراب می کند. باید به کودک آموزش داده شود تا قدرت نه گفتن داشته باشد.»
 
سرگرد افشنگ در آخر گفت: «اولین و مهم ترین قدم باید برای والدین حفظ خونسردی باشد. هر چند این کار بسیار سخت است اما چاره ای جز این نیست و با حفظ خونسردی کودک کمترین آسیب را می بیند. نباید در این مورد بیش از حد از کودک پرس و جو شود.هر بار با جستجو از او بخواهیم موضوع را موشکافی کند،او را به بالاترین سطح اضطراب برمی گردانیم. اگر کودک دلش خواست در مورد آزار جنسی که دیده شده حرف بزند، باز هم والدین باید با خونسردی گوش دهند. آنچه در مورد آزار دیده های جنسی خردسال و بزرگسال تفاوت دارد همین بحث بازگویی ماجراست. در بزرگسالان فرد نیاز به تخلیه هیجانی از طریق بازگویی ماجرا دارد. دارد اما در خردسالان چون آنها درک کاملی از ماجرا ندارند، بحث تخلیه هیجانی مطرح نیست.»
 
انتهای پیام
نظرات خود را با ما درمیان بگذارید

افزودن دیدگاه جدید

کپچا
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.