کد مطلب: 

3780
آزادی بیان؛ تیغی دو دم (در حاشیه ی ذکر نام خلفا در سخنان محمد مرسی در اجلاس تهران)
آزادی بیان؛ تیغی دو دم (در حاشیه ی ذکر نام خلفا در سخنان محمد مرسی در اجلاس تهران)

وقتی ما از شنیدن عقاید دیگران می رنجیم و اظهار عقیده‎ی مخالفان نزد ما توهین به عقاید ما و محضر ما محسوب می گردد، می بایست بسیار محتاطانه تر و محافظه کارانه تر و با مدارا و ادب بیشتری در میان فرهنگ ها و تمدن های دیگر حاضر شویم.

به گزارش سیتنا به نقل از پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، مهدی تهرانی در یادداشتی با عنوان «آزادی بیان؛ تیغی دو دم (در حاشیه ی ذکر نام خلفا در سخنان محمد مرسی در اجلاس تهران)» که دراختیار شفقنا قرار داده آورده است:

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ، کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی...
از ماه ها پیش، کوس انا الحق شیخ حسن اللهیاری (در شبکه جهانی اهل بیت) پرده های حرمت را دریده بود و در میان بسیاری از شیعیان دو آتشه بازار گرمی برای خود دست و پا کرده بود.
به خصوص که چاشنی مخالفت با نظام جمهوری اسلامی نیز، تلخی اش را در کام برخی از مخالفین تحت الشعاع قرار داده.
برخی از افاضل از نهاد جان خرسند بودند که چنین سخنانی در سطحی جهانی در حال پخش و گسترش است و خشنود بودند که در لس آنجلس ماشین شیعه سازی به راه افتاده و اول ظالمانِ عالم رسوا و پریش می شوند.
چه که همواره مایه ی سرور شیعیان و راحت جان اهل ایمان فراهم می آید وقتی می بینند حقانیت دینشان و بطلان رقیبشان با زبانی بی لکنت تبلیغ می شود.
به مرور با فاصله گرفتن از صدر اسلام و و بخصوص پس از برقراری مقتدرانه ی نظام شیعی جمهوری اسلامی ایران به رهبری و پیشوایی مراجع شیعه، روایاتی که توصیه ی اکید به تقیه [1] می کردند و مماشات و مدارا با اهل سنت را مایه حفظ جان خود و ایمنی در قبال تهدید دشمنان اسلام می دانستند [2] فراموش شد. و ادعیه و اذکار و روایاتی که از مختصات شیعه بود [3] و سینه به سینه پنهانی نقل می شدند، بر سر منابر و معابر رو نمایی شدند.
تا بدانجا پیش رفتیم که ترویج و تاکید بر مختصات شیعی در سطوحی جهانی و در حضور منتقدین و مخالفین و در قلب کشور های سکولار یا مسیحی و سنی، دیپلماسی شجاعانه و خدمت مخلصانه به امام زمان و زمینه سازی ظهور ایشان تلقی می گردید.
البته که نزد برخی، طعن و وهن خلفا به طور "عمومی و آشکار" فریضه و خدمت به اهل بیت محسوب می شود.
اما برخی دیگر این فریضه را با مفاهیم مدرنی نظیر "آزادی بیان" آمیختند و معجونی گیرا ساختند. و تفاوتهای عقیدتی را به دسیسه ترجمه کردند. و  مافی الضمیر شان را فریاد زدند تا جهان را هدایت کنند.
غافل از آنکه این معجون عواقب و عوارض ناخوشایند فراوانی دارد و حریف و رقیب نیز دفاع از حریم عقایدش را فریضه می پندارد و آزادی بیان را فرصتی مغتنم می شمارد.
اما در این میان، آنرا که خانه نئین است بازی نه این است. نه تنها قلُت نفرات شیعیان، که رقت قلوب آنها و دامنه ی وسیع تر مقدسات شان، آنان را آسیب پذیر تر از اهل سنت می گرداند.
وقتی ما از شنیدن عقاید دیگران می رنجیم و اظهار عقیده ی مخالفان نزد ما توهین به عقاید ما محسوب می گردد، می بایست بسیار محتاطانه تر و محافظه کارانه تر و با مدارا و ادب بیشتری در میان فرهنگ ها و تمدن های دیگر حاضر شویم.
اما این قصه را به دیگر گون هم می توان خواند. و آن اینکه در مصاف مجادلات؛ رفتار یک طرف دعوا به شخصیت طرف مقابلش سرایت می کند. اینجاست که در تحلیل رفتار متقابل شیعیان تند رو  و اهل سنت افراطی، تشابهات انکار ناشدنیِ فراوانی می بینیم.
و رادیکالیسم دینی یا سیاسی را پدیده ای دیالیکتیکی می دانند که در عرصه تقابلات، تقویت می شود.
اینجاست که حریف مغرورانه به ما خواهد گفت: این عرصه را مجال مدارا نیست و زدی ضربتی ضربتی نوش کن!
و از منظر روانشناسی بسیار طبیعی به نظر می رسد که درود به خلفا در ام القرای شیعه و در کانون توجهات رسانه ای جهان، آرمان بسیاری از اهل سنت گردیده باشد.
در آخر از محمد مرسی باید تشکر کرد که- (با علم به اینکه سخنانش در کام برخی از شنوندگان تلخ است و در کام برخی دیگر آنچنان شیرین نیست که به مخاطراتش بیارزد)- خطاکارانه و  بر خلاف مناسبات دیپلماتیک، و اقتضائات تقریب و گفتگوی مذاهب، عمل کرد و جسورانه در حضور میزبانان شیعه و در تنها کشور جهان که مذهب رسمی شیعی دارند، اظهار ارادت به خلفای اهل سنت کرد و ما را به یاد خودمان انداخت و آینه وار، نقش کج ما را کج نمود. و با جریحه دار کردن احساسات ما، میان ما و اهل سنت همذات پنداری ایجاد کرد. باشد که از این طریق روحیه ی درک متقابل احیاء گردد.
اما تجربه نشان داده خون به خون شستن محال است و پاسخ کلوخ انداز را با سنگ دادن اثر عکس می گذارد. پس از خودمان شروع کنیم و نامه ای تشکر آمیز به محمد مرسی بنویسیم که حق "المومن مرآت المومن" را به نیکی ادا نموده و از او دعوت کنیم که به همراه هم، تاکید و تشدید موارد مورد اختلاف را همینجا، و به همین مناسبت فراموش کنیم.
پانوشت:
[1]: امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس قبل از قیام قائم ما (حضرت مهدی علیه السلام) تقیه نکند، از ما نیست. و نیز فرمود: تقیه، دین من و دین پدران من است. هر کس آنجا که باید تقیه کند، تقیه نکند، مانند کسی است که ما را عملاً به قتل رسانیده باشد. آنهم قتل عمد، نه قتل سهوی.
نیز در روایت دیگری فرمود: دین ندارد کسی که تقیه نکند و در روایت دیگر فرمود: تقیّه سپر مؤمن است و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سِرّ ما  اهل بیت را افشاء کند، خداوند حرارت آهن را بر او میچشاند
*اما گویا ارتباط قلبی شدید عده ای با امام زمان موجب شده فراموش کنند که در دوران غیبت هستیم و تا قبل از قیام قائم شیعیان هرگز نباید تقیه را فراموش کنند. و سر مست از اینکه تیغ آزادی بیان را در دست دارند، سپر تقیه را می اندازند.
و برخی دیگر آنقدر دور از فضاهای دگراندیشانه بوده اند که فراموش کرده اند که بسیاری از سخنان حق در یک زمینه و شرایط نامناسب اثری معکوس می گذارد.
[2]: امام باقر(ع) ذیل آیه ی  "قولوا لِلنّاسِ حُسنا" با مردم سخنی نیکو بگویید (بقره/83) می فرمایند: "منظور اینست که با مردم آنگونه سخن بگو که دوست داری آنان با تو سخن بگویند" (کافی ج 2ص165)
َ لَا تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَیرِْ عِلْمٍ  کَذَالِکَ زَیَّنَّا لِکلُ‏ِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبهِِّم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ
به معبود کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید مبادا آنها از روى ظلم و جهالت خدا را دشنام دهند. این چنین ما عمل هر قومى را در نظرشان زینت داده‏ایم، سپس بازگشت آنها به سوى پروردگارشان است و خدا آنان را به کردارشان آگاه مى‏گرداند. (انعام 108)
*گرچه دین حق نزد خدا اسلام است و فرقه ی ناجیه شیعه می باشد، اما این نباید مانع شود که احساسات و برداشتهای مخالفین و منکرین را نادیده بگیریم و بی تفاوت باشیم.
[3]: نظیر لعن خلفا و نقل روایات مطاعن آنها و اسرار و حکمت های ناب شیعی:
امام صادق(ع) :
اِنَّ اَمْرِنَا مَسْتُورٌ مُقَنَّعُ بِالمِیثَاقِ ، فَمَنْ هَتَکَ عَلَینَا اَذَلَّهُ الله .
همانا امر ما پوشیده است و با میثاق در پرده میباشد . پس هرکس آن پرده را بدرد ، خداوند او را ذلیل خواهد کرد .
(کافی ج 3 باب التقیه)
پیامبر (ص): کسى که دانش را به نااهلان سپارد، چونان کسى است که گوهر و مروارید و طلا را به گردن خوکان بیاویزد .
امام على(ع): حکیمان آن گاه حکمت را تباه کردند که آن را در اختیار نااهلان گذاشتند .
امام کاظم(ع): حکمت را در اختیار نادانان مگذارید که در غیر این صورت به آن ستم کرده اید ، و آن را از اهلش دریغ نکنید که در غیر این صورت به آنان ستم روا داشته اید .
در مقدمه کتاب اسرار آل محمد (ص) نوشته ی سلیم بن قیس هلالی؛ که در آن از ناجیه بودن فرقه ی شیعه و هلاکت سایر فرق و مطاعن خلفا و ماجرای غصب خلافت و فتنه های پس از رحلت پیامبر سخن رفته، از قول سلیم بن قیس این عبارات نوشته شده:
"در آن احادیثی است که نمی خواهم برای مردم ظاهر شود زیرا مردم آنرا انکار می کنند و بر آنها سنگین می آید... بعد از مرگ من هیچ یک از احادیث آنرا جز برای کسانی که به او اطمینان داری نقل نکن..."
*امروز با باز شدن فضاهای مختلف برای گفتگو و اظهار عقیده، به سادگی بسیاری از مسائلی که ائمه آنرا از اسرار می شمردند مطرح می شود در حالی که آمادگی لازم برای تحمل بازخورد هایش را نداریم.
مهدی تهرانی شهریور 91

به این محتوا امتیاز دهید: 

هنوز رأی ندارید
سیتنا 5
2012-09-02 16:53

افزودن دیدگاه جدید