«انقلاب صنعتی چهارم»؛ مدیران در عصر همگرایی فناوریها چه بخوانند؟
در دومین شماره از مجموعه «کتابخانه تحول دیجیتال» به قلم مهندس وحید نوبهار، مدیرعامل شرکت موج آینده فرافن، کتاب «انقلاب صنعتی چهارم» اثر کلاوس شواب بررسی شده است؛ کتابی که با ترسیم تصویری فراتر از هوش مصنوعی و دیجیتالیشدن، نشان میدهد همگرایی فناوریهایی مانند داده، اینترنت اشیا، رایانش ابری، رباتیک و شبکههای ارتباطی چگونه میتواند مدلهای کسبوکار، ساختار سازمانها و قواعد رقابت را دگرگون کند.
به گزارش سیتنا، در نخستین شماره «کتابخانه دیجیتال»، به سراغ کتاب «عصر هوش مصنوعی و آینده ما» رفتیم؛ کتابی که ما را با یکی از بنیادیترین پرسشهای عصر جدید روبهرو کرد: وقتی ماشینها از سطح محاسبه فراتر میروند و به تحلیل، یادگیری و مشارکت در تصمیمگیری نزدیک میشوند، نقش انسان و مدیر چگونه تغییر خواهد کرد؟
اما آن بحث خیلی زود ما را به پرسشی بزرگتر رساند:
هوش مصنوعی در چه جهانی در حال شکلگیری است؟
هوش مصنوعی در خلأ رشد نکرده است. دادههای عظیم، اینترنت اشیا، رایانش ابری، شبکههای ارتباطی پرسرعت، رباتیک، حسگرها و سامانههای هوشمند، همگی بخشی از یک دگرگونی بزرگتر هستند؛ دگرگونیای که مرز میان جهان فیزیکی و دیجیتال را هر روز کمرنگتر میکند.
اگر کتاب اول ما را به درون یکی از مهمترین نیروهای محرک این تحول برد، کتاب دوم تلاش میکند تصویر بزرگتر صحنهای را نشان دهد که هوش مصنوعی در آن نقشآفرینی میکند.
به همین دلیل، انتخاب «انقلاب صنعتی چهارم» نوشته کلاوس شواب بهعنوان دومین کتاب این مجموعه تصادفی نیست.
اگر در کتاب اول پرسیدیم:
هوش مصنوعی چگونه بر شیوه تصمیمگیری و آینده انسان اثر میگذارد؟
اکنون پرسش را گستردهتر میکنیم:
وقتی چندین فناوری قدرتمند بهطور همزمان رشد میکنند و بر یکدیگر اثر میگذارند، آینده صنعت، اقتصاد و مدیریت چگونه تغییر خواهد کرد؟
انقلاب صنعتی چهارم چیست؟
اصطلاح «انقلاب صنعتی چهارم» یا Industry 4.0 امروز بسیار شنیده میشود؛ اما گاهی با کارخانه هوشمند، اتوماسیون یا اینترنت اشیا مترادف گرفته میشود. نگاه کلاوس شواب گستردهتر است.
او از تحول مجموعهای از فناوریها سخن میگوید که نه بهصورت جداگانه، بلکه با سرعت بالا و در تعامل با یکدیگر در حال تغییر جهان هستند.
انقلاب صنعتی اول با نیروی بخار، قدرت تولید را متحول کرد. انقلاب دوم با برق و تولید انبوه، مقیاس و سازماندهی صنعت را تغییر داد. انقلاب سوم، با الکترونیک، رایانه و فناوری اطلاعات، جهان را وارد عصر دیجیتال کرد.
اما ویژگی متمایز انقلاب چهارم، فقط پیشرفتهتر شدن فناوری نیست؛ بلکه همگرایی فناوریها، سرعت تحول و گستردگی و عمق اثرگذاری آنهاست.
هوش مصنوعی با داده قدرت میگیرد؛ داده از طریق حسگرها و سامانههای متصل تولید میشود؛ شبکههای ارتباطی این داده را منتقل میکنند؛ رایانش ابری و زیرساختهای پردازشی آن را در اختیار الگوریتمها قرار میدهند و رباتها و سامانههای خودکار میتوانند نتیجه این تحلیل را به اقدام در جهان فیزیکی تبدیل کنند. بنابراین، مسئله دیگر یک فناوری منفرد نیست؛ یک اکوسیستم فناورانه است.
و این همان نقطهای است که انقلاب صنعتی چهارم را از برداشت ساده «دیجیتالی شدن صنعت» فراتر میبرد.
کلاوس شواب؛ نویسندهای در نقطه اتصال فناوری و جهان
برای درک «انقلاب صنعتی چهارم»، شناخت زاویه دید نویسنده نیز اهمیت دارد.
کلاوس شواب اقتصاددان و بنیانگذار مجمع جهانی اقتصاد است؛ شخصیتی که طی دههها تحولات فناوری، اقتصاد، صنعت و سیاست جهانی را از نزدیک دنبال کرده و تلاش کرده است میان این حوزهها ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل، «انقلاب صنعتی چهارم» صرفاً کتابی درباره فناوری نیست. شواب فناوری را در بستر گستردهتری از اقتصاد، اشتغال، سازمان، آموزش، حکمرانی، نابرابری و زندگی اجتماعی بررسی میکند.
در نگاه او، فناوری جدید فقط یک ابزار تازه در اختیار سازمان قرار نمیدهد؛ میتواند مدل کسبوکار، ساختار صنعت، نوع مشاغل، مهارتهای موردنیاز و حتی روابط میان بازیگران اقتصادی و اجتماعی را تغییر دهد.
همین زاویه دید، یکی از نقاط قوت کتاب برای مدیران است.
مدیر نباید فقط بپرسد فناوری جدید چه کاری میتواند انجام دهد؛ باید ببیند ورود آن فناوری چه تغییری در محیطی ایجاد میکند که سازمان او در آن فعالیت میکند.
از فناوری منفرد تا اکوسیستم تحول
یکی از مهمترین پیامهای کتاب برای مدیران این است که فناوریها را نباید جزیرهای دید.
در یک صنعت هوشمند، زنجیرهای مانند:
سنسور ← شبکه ← داده ← پلتفرم ← هوش مصنوعی ← تصمیم ← اقدام
در کنار هم معنا پیدا میکنند.
اگر فقط یکی از این حلقهها را ببینیم، بخش مهمی از تصویر را از دست دادهایم. به همین دلیل، یک شرکت مخابراتی دیگر الزاماً فقط یک شرکت مخابراتی نیست؛ میتواند وارد حوزه داده، رایانش ابری، هوش مصنوعی و اینترنت اشیا شود.
یک خودروساز دیگر فقط خودرو تولید نمیکند؛ نرمافزار، حسگر، ارتباطات و هوش مصنوعی نیز بخشی از محصول و مدل کسبوکار او میشوند.
یک کارخانه فولاد، معدن یا نیروگاه نیز دیگر فقط با تجهیزات فیزیکی تعریف نمیشود؛ داده، ارتباطات، اتوماسیون و تحلیل هوشمند میتوانند بخشی از مزیت رقابتی آن باشند. در نتیجه، مرزهای سنتی صنایع نیز در حال تغییرند.
مدیری که رقیب خود را فقط در میان شرکتهایی میبیند که همان محصول یا خدمت را ارائه میکنند، ممکن است مهمترین رقبای آینده خود را نبیند.
چرا انقلاب صنعتی چهارم برای مدیران مهم است؟
اهمیت کتاب برای مدیران در این نیست که آنها را به متخصص هوش مصنوعی، رباتیک یا اینترنت اشیا تبدیل کند.
مدیر لازم نیست همه فناوریها را خودش بشناسد؛ اما باید بتواند بفهمد این فناوریها چگونه میتوانند قواعد بازی سازمان او را تغییر دهند.
در نگاه شواب، تحول فقط فناوری را تغییر نمیدهد؛ مدل کسبوکار، زنجیره ارزش، ساختار سازمان، مهارتهای نیروی انسانی و رابطه سازمان با مشتری نیز تحت تأثیر قرار میگیرند.
بنابراین پرسش مدیر نباید فقط این باشد که:
«این فناوری چه کاری میتواند برای سازمان من انجام دهد؟»
پرسش مهمتر این است:
«این فناوری چگونه ممکن است شیوه کسبوکار من را تغییر دهد؟»
این تغییر زاویه نگاه، یکی از مهمترین درسهای کتاب است.
پنج درس مدیریتی از انقلاب صنعتی چهارم
۱. فناوری را از «ابزار» به «استراتژی» تبدیل کنیم
فناوری دیگر صرفاً ابزار اجرای استراتژی نیست؛ در بسیاری از صنایع، خودِ فناوری بخشی از استراتژی است.
اگر هوش مصنوعی، داده، اتوماسیون یا اینترنت اشیا وارد سازمان شوند، سؤال اصلی نباید فقط کاهش هزینه یا افزایش سرعت باشد.
باید پرسید:
آیا این فناوری میتواند شکل جدیدی از ارزش، محصول، خدمت یا درآمد ایجاد کند؟
اگر پاسخ منفی باشد، ممکن است سازمان صرفاً در حال دیجیتال کردن روشهای قدیمی خود باشد.
۲. سازمان را برای سرعت تغییر آماده کنیم
در محیطی که فناوری با سرعت بالا تغییر میکند، برنامهریزی بلندمدت بهتنهایی کافی نیست.
سازمان باید بتواند یاد بگیرد، آزمایش کند و سریع خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
به همین دلیل، چابکی تصمیمگیری، اجرای پروژههای آزمایشی و یادگیری مستمر، بخشی از توان رقابتی سازماناند.
۳. به جای خرید فناوری، معماری تحول طراحی کنیم
خرید جداگانه هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، کلاد یا تجهیزات اتوماسیون لزوماً تحول ایجاد نمیکند.
مدیر باید ابتدا مسئله و زنجیره ارزش را بشناسد و سپس مشخص کند فناوری در کدام نقطه بیشترین ارزش را ایجاد میکند.
سؤال درست این نیست: «چه فناوریای بخریم؟»
بلکه:«کدام مسئله کسبوکار را میخواهیم حل کنیم و چه ترکیبی از فناوریها برای حل آن لازم است؟»
۴. سرمایه انسانی را همزمان با فناوری متحول کنیم
فناوری بدون انسان توانمند، به تحول پایدار منجر نمیشود.
اتوماسیون و هوش مصنوعی برخی وظایف را تغییر میدهند و مهارتهای جدیدی را ضروری میکنند؛ از تحلیل داده و تفکر سیستمی تا حل مسئله، خلاقیت و توانایی همکاری با ماشین.
بنابراین آموزش کارکنان نباید یک فعالیت جانبی منابع انسانی باشد.
یادگیری مستمر باید به بخشی از زیرساخت رقابت سازمان تبدیل شود.
۵. از «دیجیتال کردن» به «بازطراحی» برسیم
شاید مهمترین درس کتاب همین باشد.
اگر یک فرآیند ناکارآمد را فقط از روی کاغذ به نرمافزار منتقل کنیم، سازمان متحول نشده است؛ فقط فرآیند ناکارآمد خود را دیجیتال کردهایم.
مدیر باید بتواند بپرسد:
اگر امروز سازمان را از صفر و با فناوریهای موجود طراحی میکردیم، آیا باز هم آن را به همین شکل میساختیم؟
پاسخ به این سؤال ممکن است به بازطراحی فرآیندها، ساختار سازمانی، نقش واحدها، ارتباط با مشتری و حتی مدل کسبوکار منجر شود.
و در نهایت، سازمانها باید چه تغییری را آغاز کنند؟
پاسخ کتاب را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
نباید منتظر بمانیم تا انقلاب صنعتی چهارم به سازمان ما برسد؛ باید ببینیم سازمان ما در این انقلاب چه جایگاهی خواهد داشت.
برای شروع، مدیران میتوانند پنج اقدام مشخص را در دستور کار قرار دهند:
اول؛ فناوریهای اثرگذار بر صنعت خود را شناسایی کنند، نه صرفاً فناوریهای محبوب بازار را.
دوم؛ نقاطی از زنجیره ارزش را که بیشترین ظرفیت تحول دارند مشخص کنند.
سوم؛ چند پروژه کوچک اما واقعی و قابل اندازهگیری برای تجربه فناوریهای جدید اجرا کنند.
چهارم؛ برنامه توسعه مهارتهای نیروی انسانی را همزمان با برنامه تحول فناوری پیش ببرند.
پنجم؛ مدل کسبوکار را در برابر فناوریهای جدید دوباره ارزیابی کنند. این مسیر، سازمان را از «تماشاگر فناوری» به «بازیگر تحول» تبدیل میکند.
از نگاه «نسل چهارم»
اگر بخواهیم پیام «انقلاب صنعتی چهارم» را برای مدیر ایرانی در یک جمله خلاصه کنیم:
انقلاب صنعتی چهارم، انقلاب یک فناوری نیست؛ انقلاب در شیوه دیدن سازمان است. برای مدیر صنعت، یعنی کارخانه را فقط با ماشینآلاتش نبیند؛ داده، شبکه، نرمافزار و هوشمندی را نیز بخشی از کارخانه بداند. برای مدیر ICT، یعنی شبکه را فقط زیرساخت ارتباطی نبیند؛ بلکه آن را بخشی از زیرساخت هوشمندی صنایع بداند.
و برای مدیرعامل، یعنی تحول دیجیتال را یک پروژه IT تلقی نکند؛ بلکه آن را موضوعی در سطح استراتژی، ساختار، سرمایه انسانی و مدل کسبوکار ببیند. در چنین نگاهی، مسئله اصلی دیگر خرید فناوری نیست؛ آماده کردن سازمان برای جهانی است که در آن قواعد رقابت میتوانند سریعتر از ساختار سازمان تغییر کنند.
«انقلاب صنعتی چهارم» مکمل مناسبی برای کتاب نخست این مجموعه است.
اگر «عصر هوش مصنوعی و آینده ما» نشان داد که هوش مصنوعی چگونه رابطه انسان با دانش و تصمیمگیری را تغییر میدهد، «انقلاب صنعتی چهارم» تصویر بزرگتری را پیش روی ما میگذارد: هوش مصنوعی بخشی از موج گستردهتری است که با همگرایی فناوریها، صنعت، اقتصاد، سازمان و جامعه را دگرگون میکند.
برای مدیران، پیام کتاب ساده اما جدی است:
مزیت آینده فقط در داشتن فناوری نیست؛ در توانایی سازمان برای یادگیری، سازگاری و بازطراحی خود با فناوری است.
در نهایت، سؤال این نیست که انقلاب صنعتی چهارم اتفاق خواهد افتاد یا نه.
سؤال این است که سازمان ما در برابر آن چه جایگاهی خواهد داشت: قربانی، تماشاگر، پیرو یا پیشگام؟
شاید این مهمترین پرسشی باشد که «انقلاب صنعتی چهارم» برای مدیران امروز باقی میگذارد.
به قلم: مهندس وحید نوبهار، مدیرعامل شرکت موج آینده فرافن
انتهای پیام
افزودن دیدگاه جدید