به گزارش سیتنا،گرینلند به واسطه موقعیت ژئوپلیتیکی خود میان آمریکای شمالی و اروپا، سالهاست اهمیت استراتژیک دارد. با این حال، در یک سال گذشته، این جزیره بیش از هر زمان دیگری وارد گفتوگوهای سیاسی و اقتصادی شده است؛ نه به دلیل تحولات محلی، بلکه به واسطه ایدههایی که عمدتاً از بیرون مرزهای آن مطرح میشوند.
در قلب این بحثها، مفهومی قرار دارد که «شهرهای آزادی» نام گرفته است؛ شهرهایی با مدیریت خصوصی، قوانین حداقلی و تمرکز بر فناوریهای پیشرفته که قرار است نسخهای نو از حکمرانی شهری را آزمایش کنند.
مفهوم «شهر آزادی» نخستینبار بهطور جدی توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، مطرح شد. او در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ پیشنهاد داد تا حداکثر ۱۰ شهر جدید با برنامهریزی جامع، بر روی زمینهای فدرال آمریکا ساخته شوند؛ شهرهایی که توسعه آنها از طریق رقابت به نهادهای خصوصی واگذار شود.
اما دامنه این ایده فراتر از مرزهای آمریکا رفت؛ زمانی که خبرگزاری رویترز گزارش داد گروهی از سرمایهگذاران ثروتمند آمریکایی و چهرههای سیاسی، امکان ساخت نوعی «شهر آزادی» با مدیریت خصوصی را در گرینلند بررسی کردهاند.
بر اساس این گزارش، چنین شهری میتواند میزبان فناوریهایی مانند خودروهای خودران، آزمایشگاههای پیشرفته هوش مصنوعی، میکرورآکتورهای هستهای آزمایشی و سامانههای حملونقل پرسرعت باشد؛ آن هم در محیطی با مقررات بسیار سبکتر نسبت به چارچوبهای رایج غربی.
با این حال، هیچ توافق رسمی، قرارداد الزامآور یا برنامه توسعه مشخصی تاکنون منتشر نشده است.
در میانه این گمانهزنیها، یک واقعیت سیاسی بارها از سوی مقامات تأکید شده است:
گرینلند فروشی نیست و هرگز نبوده است.
این جزیره قلمرویی خودمختار در پادشاهی دانمارک محسوب میشود و هم دولت دانمارک و هم دولت محلی گرینلند، هرگونه انتقال حاکمیت را قاطعانه رد کردهاند.
ایده خرید گرینلند توسط ایالات متحده، نخستینبار زمانی خبرساز شد که دونالد ترامپ آن را علناً مطرح کرد. این موضوع اخیراً نیز با اظهارات جدید او دوباره به صدر اخبار بازگشت؛ جایی که ترامپ در یادداشتی خطاب به نخستوزیر نروژ، جاهطلبیهای خود درباره گرینلند را به ناکامیاش در دریافت جایزه صلح نوبل پیوند داد و نوشت که دیگر خود را متعهد به «تفکر صرف درباره صلح» نمیداند و میخواهد بر آنچه «به نفع آمریکا» است تمرکز کند.
در نگاه سرمایهگذاران فناوری، گرینلند ویژگیهایی دارد که آن را به یک آزمایشگاه بالقوه برای آینده تبدیل میکند.
یکی از مهمترین عوامل، شرایط طبیعی جزیره است. آبوهوای سرد و دسترسی گسترده به آب دریا، گرینلند را به گزینهای جذاب برای زیرساختهایی تبدیل میکند که به خنکسازی دائمی نیاز دارند؛ بهویژه مراکز داده عظیم که بخش قابلتوجهی از هزینه آنها صرف کنترل دما میشود.
نشریاتی مانند Popular Science نیز به این موضوع پرداختهاند و تأکید کردهاند که عملیات محاسباتی سنگین و صنایع انرژیبر میتوانند از شرایط قطب شمال بهره ببرند.
در کنار این، پتانسیل انرژیهای تجدیدپذیر مانند برقآبی و بادی نیز مطرح است؛ هرچند توسعه این منابع در مقیاس تجاری، نیازمند سرمایهگذاریهای سنگین و برنامهریزی بلندمدت است.
در میان شرکتهایی که نامشان در این بحثها مطرح شده، شرکت «پرکسیس» (Praxis) بیش از دیگران جلب توجه کرده است؛ شرکتی که خود را مروج مدلهای جدید حکمرانی و شهرسازی میداند.
بنیانگذار این شرکت به گرینلند سفر کرده و با سیاستمداران محلی درباره ایدههای کلی توسعه شهری گفتگو داشته است. با این حال، نه پرکسیس و نه سرمایهگذاران مرتبط با آن، تاکنون طرح رسمی یا تعهد مشخصی برای ساخت شهر در گرینلند ارائه نکردهاند.
در واقع، آنچه تاکنون وجود دارد، بیشتر مجموعهای از گفتگوها، سفرهای اکتشافی و ایدهپردازیهای غیررسمی است تا یک پروژه اجرایی واقعی.
گرینلند اغلب با ذخایر عناصر کمیاب خاکی شناخته میشود، اما واقعیت اقتصادی آن بسیار پیچیدهتر است. اگرچه مطالعات زمینشناسی وجود این عناصر را تأیید کردهاند، استخراج تجاری آنها تاکنون با موانع جدی روبهرو بوده است؛ از نگرانیهای زیستمحیطی و مخالفتهای سیاسی گرفته تا هزینههای بالا و دشواریهای فنی معدنکاری در شرایط قطبی.
چندین پروژه معدنی مرتبط با عناصر کمیاب، در سالهای اخیر متوقف یا لغو شدهاند. دولت گرینلند همچنین پیشتر محدودیتهایی بر پروژههای مرتبط با اورانیوم اعمال کرده که فضای سرمایهگذاری را مبهمتر کرده است.
در عین حال، منابع استراتژیک دیگری مانند روی، سنگآهن، طلا، اورانیوم و حتی ذخایر احتمالی نفت و گاز فراساحلی نیز وجود دارد. به نوشته نشریه ایندیپندنت، مزیت اقتصادی بلندمدت گرینلند احتمالاً در این سبد متنوع معدنی نهفته است، نه صرفاً در عناصر کمیاب؛ هرچند توسعه این منابع همچنان سیاسی، حساس و مورد مناقشه است.
در فضای مجازی، گاه نام گرینلند در کنار رؤیاهای استعمار مریخ نیز دیده میشود. با این حال، هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد شرکت اسپیسایکس یا هر شرکت فضایی بزرگ دیگری، گرینلند را بهعنوان سایت آزمایشی رسمی برای فناوریهای سکونت فراسیارهای در نظر گرفته باشد.
در نوامبر ۲۰۲۵، یک کارآفرین آمریکایی به نام تری براون در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که پیش از رفتن به مریخ، باید نمونهای از یک سکونتگاه آیندهنگر به نام «ترمینوس» را روی زمین ساخت و گرینلند را بهترین گزینه دانست. او حتی ایلان ماسک را نیز در این پست تگ کرد؛ اما ماسک هیچ واکنشی نشان نداد و رسانههای معتبر نیز هیچ تأییدی از چنین برنامهای منتشر نکردند.
این نمونهها نشان میدهد که چگونه گرینلند، بیش از آنکه پروژهای واقعی باشد، به بوم خامی برای خیالپردازیهای فناوریمحور تبدیل شده است.
در مقابل این چشماندازهای بلندپروازانه، صدای جوامع محلی گرینلند بهوضوح شنیده میشود. رهبران محلی بارها نسبت به مسائلی مانند حاکمیت، حفاظت از محیط زیست، حقوق بومیان و پاسخگویی دموکراتیک هشدار دادهاند.
ایده ایجاد مناطق بهشدت خصوصی یا نیمهخودمختار، بهویژه اگر در خدمت سرمایهگذاران خارجی ثروتمند باشد، با نگرانیهای عمیق اجتماعی و تاریخی روبهرو است.
از سوی دیگر، چالشهای لجستیکی نیز کم نیستند: آبوهوای خشن قطبی، تاریکی طولانیمدت فصلی، زیرساختهای محدود حملونقل و هزینههای سرسامآور ساختوساز، حتی خوشبینترین سناریوها را با تردید مواجه میکند.
گرینلند امروز در تقاطع خیال و واقعیت ایستاده است؛ جایی میان رؤیاهای میلیاردرهای فناوری و محدودیتهای سیاسی، زیستمحیطی و انسانی. «شهرهای آزادی» شاید در تئوری جذاب باشند، اما تبدیل این جزیره یخی به پایتخت آینده فناوری جهان، نیازمند چیزی بیش از ایدهپردازی، توییت و سفرهای نمادین است.
تا زمانی که اراده سیاسی محلی، چارچوبهای شفاف قانونی و سرمایهگذاریهای مسئولانه شکل نگیرد، گرینلند بیش از آنکه شهر آینده باشد، همچنان سرزمین پرسشهای بیپاسخ باقی خواهد ماند.
انتهای پیام