کد مطلب: 

244995
هافبک تکنیکی استقلال در دهه 70 و 80 درباره از دست رفتن قهرمانی لیگ اول در روز آخر با شکست مقابل ملوان گفت: بازیکنان ما آن روز گیج بود، انگار تیم جادو شده بود!
یک فرغون و یک ابر علیه ستاره سوم استقلال!

به گزارش سیتنا، داوود سیدعباسی یکی از بازیکنان آن تیم استقلال بود که در یک سال می توانست سه جام بزرگ و معتبر را از آن خود کند و یک اتفاق رویایی را رقم بزند، اما با اتفاقات عجیب دو جام از دست آن ها پرید. دیروز سالروز از دست رفتن قهرمانی استقلال در انزلی در اولین دوره لیگ بود؛ اتفاقی که با شکست تیم منصور پورحیدری در انزلی و پیروزی تیم علی پروین در تهران رخ داد. 

این هافبک باتجربه استقلال در این گفت و گو اتفاقات داخل تیم استقلال را در روزهای پایانی فصل با جزییات روایت می کند. به نظر می رسد هنوز برای خود سیدعباسی هم مبهم است که چرا استقلال آن سال قهرمان لیگ و حتی آسیا نشده است. 

بازی قبل از ملوان، طباطبایی ما را نجات داد
شرایط طوری بود که ما با پرسپولیس شانه به شانه پیش می رفتیم. دقیقا سالی بود که ما بازی با آنیانگ را با آن وضعیت استادیوم آزادی در هوای بارانی واگذار کردیم و جام قهرمانی باشگاههای آسیا از دستمان پرید و سوم شدیم. در لیگ می خواستیم قهرمان شویم. بازی یک مانده به آخر لیگ را با پیکان داشتیم که یک بر صفر بردیم و گل ما را هم فراز فاطمی زد. آن موقع اگر یادتان باشد، پیکان هم تیم خوبی بود. در آن بازی من هافبک وسط بودم و بازیکن روبروی من ناصر شیردل بود. اتفاقا خیلی خوب هم بازی کردم، اما اواخر بازی پا رو به عقبی به محمود فکری دادم که وسط راه این توپ قطع شد. امین راستی گرفت و توپ را به اصغر مدیرروستا داد. مدیر روستا هم آن موقع خوب بغل پا می زد، اما خدا را شکر هادی طباطبایی توپ را گرفت. آخر بازی که یک بر صفر بردیم، سمت هادی دویدم و او را بغل کردم و گفتم آقا هادی دمت گرم!

اسب سواری تاثیر روی قهرمان نشدن ما نداشت
بعد از آن بازی به تمرین رفتیم و من داشتم ریکاوری می کردم. منصور خان خدابیامرز سمت من آمد و گفت سید خوب استراحت کن تا برویم در این بازی آخر کلک کار را بکنیم. وقتی می خواستیم برای بازی آخر با ملوان برویم، سهراب بختیاری زاده محروم بود. به غیر از سهراب، احمد مومن زاده هم فکر می کنم سه کارته شد و با ما نبود. من هم بازی های آخر فصل را خیلی خوب بازی می کردم و توسط باشگاه هم در بازی پیکان بهترین بازیکن زمین انتخاب شدم. روزنامه ها هم که تیم منتخب هفته انتخاب می کردند و من هم در آن تیم حضور داشتم. به انزلی رفتیم و در یک هتل ساحلی حضور داشتیم. لب ساحل برخی از بازیکنان اسب سواری کردند که اتفاقا بعدا گفتند در عملکردشان تاثیر داشته، اما اصلا اینطور نبود.

هنوز هم نمی دانم چرا مقابل ملوان بازی نکردم
وقتی به استادیوم برای بازی رفتیم، منصور خان ارنج را اعلام کرد و مرا در ترکیب نگذاشت. نمی دانم چه شد که مرا نگذاشت چون تازه 2 بازیکن هم سه کارته بودند. دقیق یادم نیست چه کسی جای من به زمین رفت. پرویز خان هم قبل از بازی در رختکن سمت من آمد و من هم خیلی ناراحت بودم. با این حال امیدوار بودم تیم قهرمان شود، اما اواسط نیمه اول بود که پورغلامی گل را به ما زد. من حتی در آن بازی به عنوان یار تعویضی هم به زمین نرفتم، اما وقتی پشت دروازه ملوان در نیمه دوم داشتیم گرم می کردیم، مثل توپ جمع کن ها شده بودیم. توپ هایی که به بیرون می رفت را سریع به بازیکنان می رساندیم. حتی از پشت دروازه با فراز صحبت می کردم. هر دقیقه هم یکی می گفت پرسپولیس گل زده یا گل خورده. آن موقع گوشی ها اینترنت نداشت و باید تلفنی نتیجه را می پرسیدند. به خاطر همین شایعه زیاد بود. خیلی روز سختی برای من بود.

جو در اتوبوس بازگشت به تهران خیلی بد بود
بعد از بازی، با یک وضعیت عجیبی به تهران برگشتیم. منصور خان که رفت و 3، 4 روز تمرین تعطیل شد تا برای جام حذفی آماده شویم. یادتان باشد همان سال امیر خان آمد و قهرمان جام حذفی شدیم. وضعیت اتوبوس ما زمان برگشت به تهران خیلی بد بود. وقتی هم قلعه نویی آمد، گفت این جام را می گیریم که تقدیم منصور خان کنیم چون واقعا آن سال آقای پورحیدری زحمت کشیده بود.  باور کنید من 3، 4 روز در اتاقم بودم و مادرم فقط سینی غذا را جلوی در می گذاشت و می رفت.

انگار تیم ما را جادو کرده بودند!
ملوان تیم خوبی داشت و آن سال هفته های آخر برای ماندن در لیگ تلاش می کرد. 2 هفته آخر که ماندنشان مسجل شده بود. از طرفی می گفتند باشگاه پرسپولیس برای ملوان پاداش تعیین کرده. البته من ایرادی نمی گیرم چون پاداش را داده بودند که خوب بازی کنند. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود که استقلال در آن بازی گل مساوی را نزند. موقعیت هم داشتیم. من در آن سال از ملوان بازی اینقدر با انگیزه ندیده بودم. ما در دقایقی گل خوردیم که می توانستیم تا دقیقه 90 جبران کنیم. بچه های تیم ما گیج بودند. انگار تیم ما را جادو کرده بودند! وقتی چهره های بازیکنان خودمان را می دیدم، مثل بوکسورهایی بودند که مشت خورده بودند. نمی دانم در آن روز نحس چه اتفاقی افتاده بود. 

یک فرعون و یک ابر نگذاشت ما قهرمان آسیا شویم!
ما آن سال باید قهرمان آسیا می شدیم. شاید همه به من بخندند، اما من می گویم یک فرغون و یک ابر باعث شد ما قهرمان آسیا نشویم! قدیمی ها یادشان هست که وضعیت زمین چطور بود. نیمه اول سیروس دین محمدی سانتر کرد و من شوت زدم، در همان دروازه ای که ما نیمه دوم 2 گل خوردیم، توپ من روی خط دروازه ایستاد. فراز و احمد مومن زاده 20 بار به توپ ضربه زدند، اما آن توپ یک متر جلوتر نرفت که تبدیل به گل شود و دروازه بان آنیانگ تو را جمع کرد. بین نیمه کلا 15 دقیقه وقت بود که به آن وضعیت افتضاح زمین رسیدگی کنند. در همان 15 دقیقه آمدند و 18 قدم ما در نیمه دوم را تمیز کردند و وقت نکردند دروازه حریف را تمیز کنند. تیم حریف شوت زد و توپ سر خورد و وارد دروازه ما شد. به خدا همین باعث شد ما به فینال نرویم. شما بروید گلی که ما زدیم را با گل هایی که آنیانگ زد، مقایسه کنید. واقعا دست دوستانی که به این شکل زمین را تمیز کردند، درد نکند. ای کاش میزبانی را به کره می دادند.

پورحیدری به نوازی گفت پنالتی را بالا نگیر
آن سال منصور خان اصلا شانس نداشت. در آن بازی محمد نوازی هم پنالتی خراب کرد. در تمرینات هم من شنیدم که منصور خان به نوازی که پنالتی را قشنگ گل می کرد، می گفت محمد اینقدر پنالتی را بالا نگیر. محمد نوازی هم آن موقع بهترین پنالتی زن ایران بود و خیلی به خودش اعتماد داشت. وقتی پنالتی شد، من و احمد مومن زاده فقط 2، 3 دقیقه نشسته بودیم با گِل یک جا برای توپ درست می کردیم. محمد نباید هم روی زمین می زد، اما ارتفاعش باید کمتر می شد.

انتهای پیام

دسته بندی: 

برچسب: 

افزودن دیدگاه جدید

اشتراک در خبرنامه