کد مطلب: 

214527
مردی که همسرش را به خاطر ارتباط نزدیکش با یک زن کشته بود، دستگیر شد.
وقتی داخل خانه شدم زنم و دوستش را در شرایط خیلی بد دیدم!

به گزارش رکنا، مرد 49 ساله ای در بیرمنگام به جرم قتل همسرش دستگیر شد و علت قتل را خیانت مقتول با علاقه مند شدن به همجنس خود بوده است.

دیوید کلارک در بازجویی ها گفت: همسرم بیشتر اوقات به روابط زناشویی من و خودش ایراد می گرفت و کمبودهای من را مسخره می کرد. از اوایل ازدواجمان  می دانستم او علاقه به همجنس خود دارد و بیشتر اوقات او را در حالی که حرکات غیراخلاقی با دوستش انجام می داد دیده بودم.

وی ادامه داد: ملانیا همیشه به من می گفت که من در روابط زناشویی ایراد دارم  و حرف های وقیحانه دیگری نیز زد من به او گفته بودم که از همسر قبلی ام 4 فرزند دارم و اگر مشکل من حاد بود او نمی توانست از من بچه دار بشود اما او به خاطر این که راحت تر به رفتار های کثیفش برسد مرا همیشه متهم می کرد و می گفت از کجا میدانی که بچه ها مال تو باشند؟

این قاتل گفت: روز حادثه من حال خوبی نداشتم و به ملانیا گفتم برایم سوپی آماده کنداو خیلی سریع به من گفت که با دوستش قرار دارد و می خواهد به خانه آن ها برود اما من که می دانستم کار او چیست با او مخالفت کردم و بعد از بحث و دعوای طولانی که حق ندارد از خانه بیرون برود، خانه را ترک کردم.

دیوید ادامه داد: شب وقتی به خانه برگشتم متوجه لباس های ملانیا و دوستش روی زمین شدم و فهمیدم که قضیه از چه قرار است به همین خاطر با عصبانیت و جنون به سمت اتاق خواب رفتم و با فریاد موهای دوستش را گرفتم و او را به سمت راه پله ها پرتاب کردم ، او در حالی که شیون می کشید و حرف های رکیک می زد پا به فرار گذاشت، اما ملانیا با وقاحت با من بحث کرد که چرا بی موقع به خانه آمده ام. باور نمی کردم که او در کمال بی شرمی با من اینگونه صحبت کند و کارش را  راحت جلو من خوب جلوه دهد.

ملانیا خیلی عصبانی ام کرده بود و دچار جنون شده بودم، او مرا بارها  مورد تمسخر قرار می داد و پیش بچه هایم این قضیه را به روی من می آورد، وقتی یاد همه حرف ها و حرکات او و صحنه های ناجورش بین او و زن دیگری افتادم، با چاقویی که در پاتختی کنار تخت بود به او حمله ور شدم و آنرا در شکمش فرو کردم.

وقتی این جنایت را انجام دادم و فهمیدم زندگی ام ویران شده به آشپزخانه رفتم و با باز کردن گازهای خانه قصد خفه کردن خودم را داشتم اما خیلی ناگهانی در خانه توسط دختر و پسرم و آن زن منفور و پلیس باز شد.

من در حالی که با پیژامه خونی در وسط پذیرایی ایستاده بودم متوجه شدم آن زنی که با همسرم بود به پلیس خبر داده است و وقتی که دختر و پسرم از مهمانی برگشته بودند متوجه پلیس جلوی در خانه شدم.

انتهای پیام

دسته بندی: 

برچسب: 

افزودن دیدگاه جدید

اشتراک در خبرنامه